|
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست. |
ای عشق مهربانم
باز عطر ياد تو،در خاطره ي اتاقم پيچيد
باز مهرباني چشمهايت،
پنجره ي خيالم را ستاره باران کرد
باز گرمي دستانت، روحم را تا دورترين،لمس يادها برد
اي عزيزترينم
به شب و روز قسم
به تلالؤ امواج قسم
به برگ برگ شاخه هاي درختان قسم
به بي قراري بادهاي سرگردان قسم
به آواز قمري هاي حياتم قسم
نـــمي توانم پلکهايم را به روي خيال تو ببندم
نــــمي توانم
نــمي توانم عطر ياد تو را،از چهارفصل دلم پاک کنم
نـمي توانم! باورکن،نمي توانم
اي بهترينم
ايـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بياورم؟
ايـــن همــــه روز را چگونه به تنهايي دوره کنم؟
ايـــن همـــه شمع را با چه رنگي از اميّد، روشن نگه دارم؟
ايـــن همــــــه فصل را تا به کي،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسيم کنم
که کلمه اي حتي،از ياد نرود؟
قصه ي ايـــن همــه دلتنگي را، با کدام قلم،برايــت بنگارم؟
آخــــر براي تک تک واژه هاي بي قراريم،
قلمها را طاقتي نيست
...
اي عشق اول و آخر من
به اندازه ي تمامـي ابرهاي دنيــا، دلم گرفته است
به ديدار ايــــن دل غمگين بيا...


پ.ن: وبلاگ "نيش عشق"يك ساله شد...
پ.ن1: اگر خودت در کنارم نباشي باز هم به ياد توام درياي خشمگين خيالم به دريايي آرام تبديل مي شود زمانيکه کشتي خيالت ازآن مي گذرد اکنون که نسيم اميدواري وصالت مي وزد تنها خيالم تويي
اين بار با خيالي آسوده سر بر بستر مي نهم زيرا فردا خورشيد به اميد ديدار تو طلوع مي کند و امشب...
شايد به نام آخرين شب هجران تو در اين دفتر ثبت شود...
پ.ن۲: دارم به اين نتيجه ميرسم که خوشي ها بي جنبه اند!تا به آنها عادت ميکنيم تمام ميشوند! تنها چيزيست که نميتوان با آن مانوس شد! ولي مهم نيست!... ما را به آن چه کار...؟!
پ.ن۳: دوستان گلم ممكنه ديگه نتونم آپ كنم،چون شرايطم اينجور ايجاب ميكنه...!.gif)
+ حك شده چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 به قلم .ø¤º°¨๑§ Д ¥ £ Ħ๑¨°º¤ø.
حتي اگر پشت در خانه ات يك جفت كفش هم ببينم،نمي پرسم دستان چه كسي برايت ياس و انار و كبوتر آورده بود؟! مي روم دنبال كسي كه با من تا نور مي آيد...با من تا ستاره،تا خورشيد،تا دريا... مي روم و ديگر نمي پرسم حالا مي توانم لباس هاي سبزم را بيرون بياورم و سياه بپوشم ديگر نه رد پاي پروانه را دنبال ميكنم،نه رنگين كمان را... همه چيز مال خودت تمام روزهاي باراني را از آستين آسمانت خشك كن نام مرا هم در كوچه اي بن بست تنها بنگار و برو انگار نه انگار صداي گريه ام غريب از قصه هاي سفيد دفتري،آيينه ات را خاموش مي كند عجيب احساس تنهايي ميكنم با تمام وجود احساس ميكنم كه هيچ كس نيست...هيچ كس نشسته ام و به هر چه شكستني در جهان است مي انديشم! به شكل ماه در قالب حوض و به خواب پلكهاي بيدار... ميــــــــدانـــــــي؟ با اين چشمهاي بسته هرگز نخواهي توانست چشم انتظار آمدن كسي باشي...! راستي دستهايت را هم از گوشهايت بردار اين ها كه گفتم همه بي صدا شكستنند... مثل دل من...دل ساده و كوچك من نمي خواهم برگردي
ديگر هيچ فرقي نميكند آسمان قد پياله باشد يا دريا...

اين را به همه هم گفته ام
حتي به تو
به خودم
اما نمي دانم
چرا هنوز
براي آمدنت فال مي گيرم!
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه ي خاموش به انتظارت نشسته ام
تا تو را آرزو كنم!!
اما هنوز نمي خواهم برگردي
مي داني كه دروغ نمي گويم
اگر هنوز تو را آرزو مي كنم
براي بي آرزو نبودن است!
و شايد هم
آرزويي زيباتر از تو سراغ ندارم!
اما هنوز هم نمي خواهم برگردي...

پ.ن:اين پست رو تقديم ميكنم به بهترين دوستم كه اين روزا آسمون دلش يكمي ابريه...


پ.ن1: دوست عزيزي كه با اسم داداش .....ر نظر خصوصي گذاشتي من واقعا متوجه حرفات نشدم اگه بازم سراغت اينجا افتاد ممنون ميشم بگي منظورت از حرفات چي بود...؟!در ضمن قول ميدم كه حرفات بين خودمون بمونه!

پ.ن۲:تو پست قبلي نظر بزارين.ممنون
+ حك شده یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 به قلم .ø¤º°¨๑§ Д ¥ £ Ħ๑¨°º¤ø.
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام...آرام...باورت ميشود؟ ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم
"با ياد تو"
تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام!
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام كه چگونه بي صدا بگريم!
ياد گرفته ام كه هق هق گريه هايم را با بالشم...بي صدا كنم
تو نگران نشو!!
همه چيز را ياد گرفته ام!
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنكه تو باشي
ياد گرفته ام ...نفس بكشم بدون تو...و به ياد تو...
ياد گرفته ام كه چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر كنم!
تو نگران نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام...
ياد گرفته ام كه بي تو بخندم...!
ياد گرفته ام بي تو گريه كنم ... و بدون شانه هايت!
ياد گرفته ام ... كه ديگر عاشق نشوم به غير تو
ياد گرفته ام ... كه ديگر دل به كسي نبندم!
و مهم تر از همه ياد گرفتم كه با يادت زنده باشم و زندگي كنم
اما هنوز يك چيز هست...كه ياد نگرفته ام
كه چگونه ...! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاك كنم
و نمي خواهم كه هيچ وقت ياد بگيرم
تو نگرانم نشو!
"فراموش كردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت...!

ســـــــــــــــــلام دووستان گلم ![]()
من دووباره برگشتم
دلــــم براتوون تنگ شده بوود
از اينكه توو اين مدت نشد بهتوون سر بزنم مـــعذرت مـــيخووام![]()
قوول مــــــــــــــــــيدم كه جـــــــــــــــــــــــــــبران كنم![]()

قربـوون همه شما : ســـــايه .th.gif)
+ حك شده پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 به قلم .ø¤º°¨๑§ Д ¥ £ Ħ๑¨°º¤ø. |